پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۵۰

صبرم حریف عربده نیم ناز نیست

شادم که عمر رنجش بیجا دراز نیست

مرغ دلی به رشته نظاره بسته ایم

طالع نگر که مژده پرواز باز نیست

بیگانگی میان من و یار بیشتر

الفت رسا چو گشت کم از احتراز نیست

عشق پلنگ خو نشناسد جوان ز پیر

گل را به بزم شعله ز خار امتیاز نیست

آشفتگی ز سایه من موج می زند

کس رو شناس پرتو خورشید راز نیست

عالم زخوی گرم تو یک شعله آتش است

کو شیشه ای که کوره خارا گداز نیست

راضی به دشمنی شده ام رشک غیر چیست

مگذر ز کشتنم که نیازی به ناز نیست

بیند به سوی غیر و دلش صید رشک ماست

غمگین مباش اسیر که دشمن گداز نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۵۲گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیست
  2. شمارهٔ ۳۵۳خجلت الفت کشد هر دل که با ما صاف نیست
  3. شمارهٔ ۳۵۴عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیست
  4. شمارهٔ ۳۵۵جز مراد دلت مرادم نیست
  5. شمارهٔ ۳۵۶کدام صبح که سرمشق انتظارم نیست
  6. شمارهٔ ۳۵۷به دور چشم توام التجا به دوران نیست
  7. شمارهٔ ۳۵۸در تن بیمار لعل روح پرورد تو نیست
  8. شمارهٔ ۳۵۹در سراپای شهید غم پنهان تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.