پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۴۵

گرفتار کمند عشق را صیاد حاجت نیست

شهید خنجر بیداد را جلاد حاجت نیست

بلند آوازگی نخلی است از گلزار خاموشی

گر از من بشنود مرغ چمن فریاد حاجت نیست

مرا خود شیشه دل می خورد بر سنگ ناکامی

تو را در مکتب سنگین دلی استاد حاجت نیست

ز تأثیر توکل گشته ام از خلق مستغنی

مرا در بی نیازی از کسی امداد حاجت نیست

چو دل در هجر میرد جان نخواهد تهنیت در وصل

که در عید اهل ماتم را مبارکباد حاجت نیست

بهار آمد که از فیض جنون گلها زنم بر سر

اسیر این شور را سیر گل و شمشاد حاجت نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۷همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیست
  2. شمارهٔ ۳۴۸جلوه ای از چشم دل مستور نیست
  3. شمارهٔ ۳۴۹همتم را ترک عالم کمتر از تسخیر نیست
  4. شمارهٔ ۳۵۰صبرم حریف عربده نیم ناز نیست
  5. شمارهٔ ۳۵۱از راز محبت که گلی جز خطرش نیست
  6. شمارهٔ ۳۵۲گرچه از سامان حیرانی نظر درویش نیست
  7. شمارهٔ ۳۵۳خجلت الفت کشد هر دل که با ما صاف نیست
  8. شمارهٔ ۳۵۴عشق اگر سوزد بر آتش حسن او را باک نیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.