پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۳۹

بی غرض چون گردد الفت محرم و بیگانه کیست

ساقی مجلس که و مهمان که صاحبخانه کیست

از نگاه حیرتم خون سمندر می چکد

در چراغانی که دل پر می زند پروانه کیست

هر شکست خاطری چاک گریبان گل است

کس چه می داند که در معموره و ویرانه کیست

مجلسی آماده می بینی نمی دانی چه سود

آنکه می گرداند از شام و سحر پیمانه کیست

هر کجا دیوانه ای بینی زیارت می کنی

گر بدانی خانه پرداز دل دیوانه کیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴۱رفت از پیر و جوان طاقت و کس پیدا نیست
  2. شمارهٔ ۳۴۲به فکر خاطر ناشاد ما نیست
  3. شمارهٔ ۳۴۳ما را که سر عشرت و پروای طرب نیست
  4. شمارهٔ ۳۴۴از رشک بلبلم دل حسرت نصیب نیست
  5. شمارهٔ ۳۴۵گرفتار کمند عشق را صیاد حاجت نیست
  6. شمارهٔ ۳۴۶نام دل بردن به غیر از یاد دلبر هیچ نیست
  7. شمارهٔ ۳۴۷همزبان بزم ما غیر از در و دیوار نیست
  8. شمارهٔ ۳۴۸جلوه ای از چشم دل مستور نیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.