پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

دل و درد تو که صبر است و قرار است مرا

من و یاد تو که باغ است و بهار است مرا

می توان مشعل خورشید ز خاکم افروخت

حسرت داغ کسی شمع مزار است مرا

هرچه می گویی از آن چشم سیه می آید

یار بیگانه و بیگانه یار است مرا

من و گلچینی آتشکده داغ کسی

به تماشای گل و لاله چه کار است مرا

شعله ها نذر جگر کاوی حسرت دارم

ساغر باده به کف چشمه خار است مرا

از قدت اختر نظاره بلند اقبالی

می پرستم گل آیینه بهار است مرا

شکرها مست هوا داری پیمانه اسیر

صبح نوروز چراغ شب تار است مرا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳سرمه حیرتش اکسیر نگاه است مرا
  2. شمارهٔ ۳۴ز بسکه گردش چشم تو دیده مست مرا
  3. شمارهٔ ۳۵از دل مردم عالم خبری نیست مرا
  4. شمارهٔ ۳۶بی رخت شکوه ز بخت سیهی نیست مرا
  5. شمارهٔ ۳۷کو گریه ای که بی خبر از جا برد مرا
  6. شمارهٔ ۳۸باده چون زور آورد هشیار می‌سازد مرا
  7. شمارهٔ ۳۹پرکاویدم دل خودم را
  8. شمارهٔ ۴۰جنون به مستی و هشیاری آزمود مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.