پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۹

شور دل پیشتر از دل به جهان آمده است

عید در اول ماه رمضان آمده است

گل آیینه توان چید ز گلزار سخن

راز پنهان که از دل به زبان آمده است

می دهد میوه نهالی که گلی می آرد

ورعی هست که مستی به میان آمده است

چه عجب روزم اگر محشر خورشید شود

شبم از پرتو دل صبح نشان آمده است

عید اگر بلبل هر صبح نگردد چه کند

روزه می گیری و مشرب به فغان آمده است

بسته گلدسته خورشید به صد رنگ دلم

چه بسامان ز تماشای نهان آمده است

کرده انگور به خم الفت و می گشته اسیر

پیر اگر رفته به میخانه جوان آمده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۱تا غم نبوده خاطر خرم نبوده است
  2. شمارهٔ ۲۸۲موجه دریا ز شورم مصرع پیچیده است
  3. شمارهٔ ۲۸۳بعد عمری سویم از روی مروت دیده است
  4. شمارهٔ ۲۸۴رنجی که چشم شب پره از نور دیده است
  5. شمارهٔ ۲۸۵ز بویی بیخودم رویی که دیده است
  6. شمارهٔ ۲۸۶مطرب ترانه ای که دماغم رسیده است
  7. شمارهٔ ۲۸۷بی سبزه نوبهار ندانم چکاره است
  8. شمارهٔ ۲۸۸خلوت جان را تجلی از چراغ سینه است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.