پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

مطرب ترانه ای که دماغم رسیده است

از آب شعله میوه باغم رسیده است

آیینه خانه دل بیدار گشته ام

این پرتو از کدام چراغم رسیده است

مجنون به گرد جوش و خروشم نمی رسد

بوی بهار دل به دماغم رسیده است

در پای سرو شیشه و گل جوش می زند

زین باده تا دماغ ایاغم رسیده است

دیوانگی برو که نبینی خمار غم

دایم به دولت تو دماغم رسیده است

هر دم گلش به رنگ دگر غنچه می شود

حرف لبت به گوش ایاغم رسیده است

در راه گفتگوی تو غیر از اسیر نیست

کی جستجوی کس به سراغم رسیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸خلوت جان را تجلی از چراغ سینه است
  2. شمارهٔ ۲۸۹هر نگاه گرم ما مجنون کامل گشته ای است
  3. شمارهٔ ۲۹۰دشت جنون ز فتنه چشم تو دیده‌ای است
  4. شمارهٔ ۲۹۱هر سر مویم ز افغان بلبل دیوانه ای است
  5. شمارهٔ ۲۹۲نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی است
  6. شمارهٔ ۲۹۳خیال دام و قفس انتظار آزادی است
  7. شمارهٔ ۲۹۴دارم دلی که آینه پیرای بیخودی است
  8. شمارهٔ ۲۹۵دلم را صبح عید جانسپاری است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.