پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۹

هر نگاه گرم ما مجنون کامل گشته ای است

هر سرشک حسرت ما صید بسمل گشته ای است

کی به صحرای جنون بی صرفه جولان می کند

گرد ما دیوانه دنبال محمل گشته ای است

الفتی دارد سر زلف تو با کفر و جنون

رشته تدبیر زنار سلاسل گشته ای است

خضر هم در وادی دل می شود آخر غبار

هر نسیم این بیابان سعی کامل گشته ای است

بی تمنای تو داغ عمر ضایع کرده ایم

هر نفس در دفتر ما فرد باطل گشته ای است

هیچکس از سرنوشت خلق سر بیرون نکرد

هر که را دیدم در این اندیشه بسمل گشته ای است

فارغ از اندیشه غیریم تا در دل اسیر

یاد ابروی کسی تیغ حمایل گشته ای است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۱هر سر مویم ز افغان بلبل دیوانه ای است
  2. شمارهٔ ۲۹۲نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی است
  3. شمارهٔ ۲۹۳خیال دام و قفس انتظار آزادی است
  4. شمارهٔ ۲۹۴دارم دلی که آینه پیرای بیخودی است
  5. شمارهٔ ۲۹۵دلم را صبح عید جانسپاری است
  6. شمارهٔ ۲۹۶از خوی تو عالم چمن شعله نگاری است
  7. شمارهٔ ۲۹۷هر عارض افروخته مشاطه نازی است
  8. شمارهٔ ۲۹۸دل آواره مستمندکسی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.