پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۰

دشت جنون ز فتنه چشم تو دیده‌ای است

هر موج اشک خیل غزال رمیده‌ای است

یک عمر در شکنجه امید بوده‌ایم

هر ذره خاک ما دل منت گزیده‌ای است

چون خامه سر به راه طلب را دلیل نیست

صحرا ز جاده صفحه مسطر کشیده‌ای است

شور شراب پیر ز دنیا گذشته است

گرد جنون جوان به منزل رسیده‌ای است

در صیدگاه فتنه مجال گریز نیست

تیر قضا به بندِ کمان کشیده‌ای است

صیاد عشق را که چمن دامگاه اوست

بوی بهار وحشی در خون تپیده‌ای است

ممنون التفات گران‌جانی خودیم

مشت غبار ما نفس آرمیده‌ای است

ما را ز دل به کعبه مقصود برد اسیر

توفیق ما که خضر بیابان ندیده‌ای است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۲نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی است
  2. شمارهٔ ۲۹۳خیال دام و قفس انتظار آزادی است
  3. شمارهٔ ۲۹۴دارم دلی که آینه پیرای بیخودی است
  4. شمارهٔ ۲۹۵دلم را صبح عید جانسپاری است
  5. شمارهٔ ۲۹۶از خوی تو عالم چمن شعله نگاری است
  6. شمارهٔ ۲۹۷هر عارض افروخته مشاطه نازی است
  7. شمارهٔ ۲۹۸دل آواره مستمندکسی است
  8. شمارهٔ ۲۹۹دلی دارم که مست جام ساقی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.