پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۹

دلی دارم که مست جام ساقی است

سرم سودا پرست نام ساقی است

گرفتاری به کامم چون نباشد

حریفان موج ساغر دام ساقی است

دماغ از بیدماغی می رسانیم

شراب تلخ ما دشنام ساقی است

جدا هر ذره ای را می پرستیم

مگر خورشید درد جام ساقی است

اگر دوری بود دوران جام است

گر ایامی خوش است ایام ساقی است

سروش آشنایی گوش کن گوش

صراحی قاصد پیغام ساقی است

اسیر از گریه مستانه شادم

دلم در سینه بی آرام ساقی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۱بازم از مژگان شوخی خارخار عاشقی است
  2. شمارهٔ ۳۰۲داری تمام عالم اگر آشنا یکی است
  3. شمارهٔ ۳۰۳دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی است
  4. شمارهٔ ۳۰۴جایی که دامگاه غزال رمیدگی است
  5. شمارهٔ ۳۰۵در تماشای تو هر چشمی دلی است
  6. شمارهٔ ۳۰۶هر سبزه این باغ نشان خم دامی است
  7. شمارهٔ ۳۰۷خموشیها عجب شیرین زبانی است
  8. شمارهٔ ۳۰۸بهار عمر و نوروز جوانی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.