پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۰

دو جهان از کتاب دل ورقی است

زندگی سطری و فنا سبقی است

تب رشک که سوخت گلشن را

غنچه تبخاله ای و گل عرقی است

گل خورشید غنچه می خندد

صبح بی باده شام بی شفقی است

هنر از عیب می توان دانست

عالم آیینه خانه سبقی است

می گریزم اسیر از آزادی

دل بی داغ لکه بهقی است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۲داری تمام عالم اگر آشنا یکی است
  2. شمارهٔ ۳۰۳دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی است
  3. شمارهٔ ۳۰۴جایی که دامگاه غزال رمیدگی است
  4. شمارهٔ ۳۰۵در تماشای تو هر چشمی دلی است
  5. شمارهٔ ۳۰۶هر سبزه این باغ نشان خم دامی است
  6. شمارهٔ ۳۰۷خموشیها عجب شیرین زبانی است
  7. شمارهٔ ۳۰۸بهار عمر و نوروز جوانی است
  8. شمارهٔ ۳۰۹حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.