پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۹

حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاست

راز آتش ز جگر تشنگی خس پیداست

تو و مستانه لباسی که طرازی تن خویش

می توان کرد تفاخر که فلان بی سرو پاست

شدم از ضعف غباری که نیایم به نظر

صورت هستیم از آینه دل پیداست

ذره هر چند شود گرد فنا خورشید است

قطره هر چند شود خاک نه آخر دریاست؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۱ز جام عشق تو هر سبزه مست سودایی است
  2. شمارهٔ ۳۱۲نگاهش دورگرد آشنایی است
  3. شمارهٔ ۳۱۳گل هر ابر رنگین هوایی است
  4. شمارهٔ ۳۱۴ز حرف دوست اگر کار من نرفت از دست
  5. شمارهٔ ۳۱۵هر جا که نقش توبه شکستن شود درست
  6. شمارهٔ ۳۱۶ز بسکه هر طرف از خاطرم غبار نشست
  7. شمارهٔ ۳۱۷در دامت آن غبار که بر بال و پر نشست
  8. شمارهٔ ۳۱۸شادیم از دلی که شکستن عیار اوست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.