پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۷

در دامت آن غبار که بر بال و پر نشست

شد توتیای بینش و در چشم تر نشست

صبحش نوید دولت بیدار می دهد

خورشید طالعی که شبی بیشتر نشست

پروانه چراغ دل روشن من است

شبهای انتظار تو نقش سحر نشست

پرواز عندلیب چکد از غبار من

نقش شکسگتیم ز گل بیشتر نشست

نظاره بود نو سفر آشیان که باز

آمد ز گلشن دل و در چشم تر نشست

شوقم گل همیشه بهار دل است اسیر

در دیده یار از همه کس پیشتر نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۹حسن آتش و دل سمندر اوست
  2. شمارهٔ ۳۲۰جفا جویی سپند آتش اوست
  3. شمارهٔ ۳۲۱درد بیدرمان دوای جان بی آرام اوست
  4. شمارهٔ ۳۲۲آنچه دل را می نوازد درد بیدرمان اوست
  5. شمارهٔ ۳۲۳کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوست
  6. شمارهٔ ۳۲۴بیقراریهای عشق آیینه دار خوی دوست
  7. شمارهٔ ۳۲۵گر دل غبار گشته امید خیال هست
  8. شمارهٔ ۳۲۶وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.