پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۱

درد بیدرمان دوای جان بی آرام اوست

تلخی مردن شراب صاف درد آشام اوست

کاسه های دیده مجنون که شد یکسان به خاک

در بیابان طلب نقش پی گمنام اوست

جز خیال زلف او در دل نمی گنجد مرا

موج این دریا نشان حلقه های دام اوست

آبروی پاکبازان محبت اشک ماست

قبله آتش پرستان روی آتشفام اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۳کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوست
  2. شمارهٔ ۳۲۴بیقراریهای عشق آیینه دار خوی دوست
  3. شمارهٔ ۳۲۵گر دل غبار گشته امید خیال هست
  4. شمارهٔ ۳۲۶وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست
  5. شمارهٔ ۳۲۷هنوزم در دل از غم ریشه ای هست
  6. شمارهٔ ۳۲۸اگر ستم کند امید احترامی هست
  7. شمارهٔ ۳۲۹با اشک تلخکام اسیران گلاب چیست
  8. شمارهٔ ۳۳۰صیقل رسوایی راز نهان پیداست کیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.