پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۳

کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوست

موج نشتر می زند نبض شهیدان زیر پوست

بیش از این با حسرت سرشار بازی چون کنم

بند بندم تا به کی رقصد چو طفلان زیر پوست

می توان از پوست پوشی ملک دارایی گرفت

داد شهرت می زند طبل سلیمان زیر پوست

رشک گو خونم بریز و شوق گو نامم مبر

عضو عضوم می تپد از دل چه پنهان زیر پوست

پیچ و تابم بیش از این شبهای بیتابی مپرس

گشته مغز استخوانم سنبلستان زیر پوست

وصف رویت می کنم چون غنچه رسوا زیر لب

بوی زلفت می کنم چون نافه پنهان زیر پوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۵گر دل غبار گشته امید خیال هست
  2. شمارهٔ ۳۲۶وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست
  3. شمارهٔ ۳۲۷هنوزم در دل از غم ریشه ای هست
  4. شمارهٔ ۳۲۸اگر ستم کند امید احترامی هست
  5. شمارهٔ ۳۲۹با اشک تلخکام اسیران گلاب چیست
  6. شمارهٔ ۳۳۰صیقل رسوایی راز نهان پیداست کیست
  7. شمارهٔ ۳۳۱دماغ وحشی ما صید بوی الفت کیست
  8. شمارهٔ ۳۳۲فرزانگی در آتش غفلت سپند کیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.