پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۶

وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست

صدرنگ گل برآمد و بلبل همان که هست

دارد دلم برای غمت کارخانه ای

بیرون از این زمین و از این آسمان که هست

عکس تو را به روی گل و خار می کشد

آیینه را شناخته ایم آنچنان که هست

پیش از خیال محرم راز تو بوده ایم

در خاطر تو جای دلم آن نشان که هست

چندانکه پاس خاطر راز تو داشتیم

دل در میان نبود و همان بد گمان که هست؟

صد کاروان غبار شد و ره همان که بود

برخاست گرد منزل و مقصد همان که هست

مشت غباری از ره مقصود بیش نیست

این قوم و این قبیله و این دودمان که هست

شوقت همیشه بلبل توحید باد اسیر

بیرون مباد یکدم از این گلستان که هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۸اگر ستم کند امید احترامی هست
  2. شمارهٔ ۳۲۹با اشک تلخکام اسیران گلاب چیست
  3. شمارهٔ ۳۳۰صیقل رسوایی راز نهان پیداست کیست
  4. شمارهٔ ۳۳۱دماغ وحشی ما صید بوی الفت کیست
  5. شمارهٔ ۳۳۲فرزانگی در آتش غفلت سپند کیست
  6. شمارهٔ ۳۳۳آن دل که نام درد نداند سپند کیست
  7. شمارهٔ ۳۳۴فیض بیداری مسیح بخت آلود کیست
  8. شمارهٔ ۳۳۵نمی داند محبت درهم از کیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.