پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۴

بیقراریهای عشق آیینه دار خوی دوست

همچو گل می خندد از سیمای عاشق روی دوست

شوخی جوهر ندارد خواب در شمشیر ناز

می نماید راز عاشق از خم ابروی دوست

دیده بر روی شکفتن همچو گل وا می کند

کاش دل هم یک گره می بود از گیسوی دوست

روز روشن از پر پروانه می سازد چراغ

گر نباشد غیرت عاشق نقاب روی دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۶وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست
  2. شمارهٔ ۳۲۷هنوزم در دل از غم ریشه ای هست
  3. شمارهٔ ۳۲۸اگر ستم کند امید احترامی هست
  4. شمارهٔ ۳۲۹با اشک تلخکام اسیران گلاب چیست
  5. شمارهٔ ۳۳۰صیقل رسوایی راز نهان پیداست کیست
  6. شمارهٔ ۳۳۱دماغ وحشی ما صید بوی الفت کیست
  7. شمارهٔ ۳۳۲فرزانگی در آتش غفلت سپند کیست
  8. شمارهٔ ۳۳۳آن دل که نام درد نداند سپند کیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.