پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۲۲

آنچه دل را می نوازد درد بیدرمان اوست

آنکه جان را زنده دارد آتش پنهان اوست

دیده از مکتوب زخم تازه ای روشن نکرد

دل شهید انتظار قاصد پیکان اوست

تا غبار غیر ننشیند به طرف دامنش

سرزمین دیده من عرصه جولان اوست

گرم شد بازار چاک سینه در فصل بهار

نکهت پیراهن گل گردی از دامان اوست

هر که از یاد تو شد در مصر تنهایی عزیز

گر به بزم وصل یوسف جا کند زندان اوست

از دلم چون غنچه می روید شکستن هر نفس

شیشه من خانه زاد ساغر پیمان اوست

عشق هر جا از کمال خود سخن گوید اسیر

شاه بیت آفرینش حرفی از دیوان اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۴بیقراریهای عشق آیینه دار خوی دوست
  2. شمارهٔ ۳۲۵گر دل غبار گشته امید خیال هست
  3. شمارهٔ ۳۲۶وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست
  4. شمارهٔ ۳۲۷هنوزم در دل از غم ریشه ای هست
  5. شمارهٔ ۳۲۸اگر ستم کند امید احترامی هست
  6. شمارهٔ ۳۲۹با اشک تلخکام اسیران گلاب چیست
  7. شمارهٔ ۳۳۰صیقل رسوایی راز نهان پیداست کیست
  8. شمارهٔ ۳۳۱دماغ وحشی ما صید بوی الفت کیست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.