پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۹

حسن آتش و دل سمندر اوست

عشق آفت و درد لشگر اوست

عشق است محیط و صبر لنگر

طوفان غم و دل شناور اوست

دل گلشن درد و باغبان عشق

غم طوبی سایه گستر اوست

قفل دل زنگ بسته من

در بند کلید خنجر اوست

مرغ قفس تو را نزیبد

پرواز که خونی پر اوست

در دل گذرد چو عزم صیدش

خورشید شکار لاغر اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۱درد بیدرمان دوای جان بی آرام اوست
  2. شمارهٔ ۳۲۲آنچه دل را می نوازد درد بیدرمان اوست
  3. شمارهٔ ۳۲۳کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوست
  4. شمارهٔ ۳۲۴بیقراریهای عشق آیینه دار خوی دوست
  5. شمارهٔ ۳۲۵گر دل غبار گشته امید خیال هست
  6. شمارهٔ ۳۲۶وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست
  7. شمارهٔ ۳۲۷هنوزم در دل از غم ریشه ای هست
  8. شمارهٔ ۳۲۸اگر ستم کند امید احترامی هست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.