پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۸

شادیم از دلی که شکستن عیار اوست

داریم عالمی که خرابی حصار اوست

خالی ز رنگ و بوی گلستان عشق نیست

هستی و نیستی که خزان و بهار اوست

عالم خراب فتنه یک جلوه بیش نیست

هر کس که هست چشم به راه غبار اوست

نور چراغ دیده دیر و حرم یکی است

گر پرتو از دو خانه دهد روی کار اوست

رونق فزای حسن بود عشق خاکسار

شادیم از اینکه خواری ما اعتبار اوست

می گوید از زبان که گذشتم ز یار اسیر

تا در دلش چه می گذرد کار و بار اوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۲۰جفا جویی سپند آتش اوست
  2. شمارهٔ ۳۲۱درد بیدرمان دوای جان بی آرام اوست
  3. شمارهٔ ۳۲۲آنچه دل را می نوازد درد بیدرمان اوست
  4. شمارهٔ ۳۲۳کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوست
  5. شمارهٔ ۳۲۴بیقراریهای عشق آیینه دار خوی دوست
  6. شمارهٔ ۳۲۵گر دل غبار گشته امید خیال هست
  7. شمارهٔ ۳۲۶وحدت جهان گرفت و تماشا چنانکه هست
  8. شمارهٔ ۳۲۷هنوزم در دل از غم ریشه ای هست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.