پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۱۶

ز بسکه هر طرف از خاطرم غبار نشست

نمی توان به سر راه انتظار نشست

فتاده ای که ز امداد بیکسی برخاست

شکفته رو به سر خاک اعتبار نشست

گرفت آینه گل در کنار(و) شبنم ریخت

کشید ساغر می نقش نوبهار نشست

غبار یاس به تعظیم رفتنش برخاست

کسی که آمد و در بزم روزگار نشست

ریاض شکر بخندد از این ترانه اسیر

که نقش سجده ام آخر به کوی یار نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۱۸شادیم از دلی که شکستن عیار اوست
  2. شمارهٔ ۳۱۹حسن آتش و دل سمندر اوست
  3. شمارهٔ ۳۲۰جفا جویی سپند آتش اوست
  4. شمارهٔ ۳۲۱درد بیدرمان دوای جان بی آرام اوست
  5. شمارهٔ ۳۲۲آنچه دل را می نوازد درد بیدرمان اوست
  6. شمارهٔ ۳۲۳کرده خونم را صف مژگان چراغان زیر پوست
  7. شمارهٔ ۳۲۴بیقراریهای عشق آیینه دار خوی دوست
  8. شمارهٔ ۳۲۵گر دل غبار گشته امید خیال هست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.