پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۳

دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی است

خاکستر وفا و عبیر چمن یکی است

هر جا که هست در قدم یار خوشنماست

سروی چو نیست رونق دشت و دمن یکی است

از وصل در گدازم و از هجر در خمار

بیدرد را گمان که مگر درد من یکی است

دلتنگی و بیهده کردی شکار او

قدر گداز و قیمت دل سوختن یکی است

من محو جلوه گشتم و او مست یار اسیر

نازم به دولتی که دل یار و من یکی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۵در تماشای تو هر چشمی دلی است
  2. شمارهٔ ۳۰۶هر سبزه این باغ نشان خم دامی است
  3. شمارهٔ ۳۰۷خموشیها عجب شیرین زبانی است
  4. شمارهٔ ۳۰۸بهار عمر و نوروز جوانی است
  5. شمارهٔ ۳۰۹حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاست
  6. شمارهٔ ۳۱۰هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی است
  7. شمارهٔ ۳۱۱ز جام عشق تو هر سبزه مست سودایی است
  8. شمارهٔ ۳۱۲نگاهش دورگرد آشنایی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.