پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۴

جایی که دامگاه غزال رمیدگی است

صیاد چاره وحشت در خون تپیدگی است

احرام طوف کعبه دیدار بسته ایم

در بند زاد و راحله بودن ندیدگی است

یک دیده خواب راحت سیمابم آرزوست

بی طاقتی به مذهب ما آرمیدگی است

کی می رسد به گوشه ابروی او هلال

این دلکشی به زورکمان کشیدگی است

مشکل که در قلمرو هستی به هم رسد

آسایشی که در قدم دل دویدگی است

هرگز نخوانده است محبت شعاریم

بیگانه ای که یک لقبش نور دیدگی است

آیینه شکسته به قاصد نموده ام

یک شمه شکوه دل از آن نور دیدگی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۶هر سبزه این باغ نشان خم دامی است
  2. شمارهٔ ۳۰۷خموشیها عجب شیرین زبانی است
  3. شمارهٔ ۳۰۸بهار عمر و نوروز جوانی است
  4. شمارهٔ ۳۰۹حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاست
  5. شمارهٔ ۳۱۰هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی است
  6. شمارهٔ ۳۱۱ز جام عشق تو هر سبزه مست سودایی است
  7. شمارهٔ ۳۱۲نگاهش دورگرد آشنایی است
  8. شمارهٔ ۳۱۳گل هر ابر رنگین هوایی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.