پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۵

در تماشای تو هر چشمی دلی است

پاکی بینش قمار مشکلی است

هست برما بی بری چون بید بار

شهرت بیحاصلی هم حاصلی است

آرزوی منصب دنیا بلاست

قطره را هر موج امید ساحلی است

با نظر تنگی بود دنیا فراخ

مور را هر نقش پا سرمنزلی است

تشنه را هر سایه ای سرچشمه ای

شوق را هر رهزنی صاحبدلی است

اعتقادت نیست گر ناقص اسیر

خواب هر گمراه سعی کاملی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۷خموشیها عجب شیرین زبانی است
  2. شمارهٔ ۳۰۸بهار عمر و نوروز جوانی است
  3. شمارهٔ ۳۰۹حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاست
  4. شمارهٔ ۳۱۰هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی است
  5. شمارهٔ ۳۱۱ز جام عشق تو هر سبزه مست سودایی است
  6. شمارهٔ ۳۱۲نگاهش دورگرد آشنایی است
  7. شمارهٔ ۳۱۳گل هر ابر رنگین هوایی است
  8. شمارهٔ ۳۱۴ز حرف دوست اگر کار من نرفت از دست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.