پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۶

هر سبزه این باغ نشان خم دامی است

هر سرو و گلی نغمه سرای جم و جامی است

آمیخته با چشم ترم شور تماشا

هر قطره سرشکم نمک فتنه عامی است

وارستگی ما وگرفتاری عالم

هر وحشی رم کرده نظر کرده دامی است

شبنم به شرر حوصله داغ فروشد

در گلشن و گلخن ز تمنای تو دامی است

آتشکده سینه نظر یافته کیست

در کلبه ام از شور نفس شرب مدامی است

احوال غریبان ز فراموشی خود پرس

هر ناله که از خاطر ما رفته پیامی است

بیگانگیم سوخت ز بیداد تو فریاد

مستانه جوابی که غریبانه سلامی است

شبگرد تو کارش نه به شمع است و نه با دل

نقش قدم گرمروان ماه تمامی است

بیتابیش افکنده به آسایش جاوید

یکبار نظر کن که اسیر تو چه خامی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۸بهار عمر و نوروز جوانی است
  2. شمارهٔ ۳۰۹حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاست
  3. شمارهٔ ۳۱۰هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی است
  4. شمارهٔ ۳۱۱ز جام عشق تو هر سبزه مست سودایی است
  5. شمارهٔ ۳۱۲نگاهش دورگرد آشنایی است
  6. شمارهٔ ۳۱۳گل هر ابر رنگین هوایی است
  7. شمارهٔ ۳۱۴ز حرف دوست اگر کار من نرفت از دست
  8. شمارهٔ ۳۱۵هر جا که نقش توبه شکستن شود درست
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.