پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۳۰۱

بازم از مژگان شوخی خارخار عاشقی است

دل درون سینه ام از انتظار عاشقی است

سبزه خط گر دمید از گلشن حسنت چه غم

بیقراران رخت را نوبهار عاشقی است

خوشدلی ارزانی یاران فارغبال باد

من دل خرم نمی خواهم که عار عاشقی است

زان وفا دشمن جفا چندانکه بینی صبرکن

اینچنین می باشد ای دل کار و بار عاشقی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۰۳دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی است
  2. شمارهٔ ۳۰۴جایی که دامگاه غزال رمیدگی است
  3. شمارهٔ ۳۰۵در تماشای تو هر چشمی دلی است
  4. شمارهٔ ۳۰۶هر سبزه این باغ نشان خم دامی است
  5. شمارهٔ ۳۰۷خموشیها عجب شیرین زبانی است
  6. شمارهٔ ۳۰۸بهار عمر و نوروز جوانی است
  7. شمارهٔ ۳۰۹حال دل را تنم از ضعف زبانم گویاست
  8. شمارهٔ ۳۱۰هر غنچه نشکفته نظر باز نگاهی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.