پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۳

خیال دام و قفس انتظار آزادی است

به خون خویش تپیدن شکار آزادی است

شکار تشنه لبم جان فدای صیادی

که دام حلقه او چشمه سار آزادی است

تپیدن دل و باد بهار و شوق سفر

هزار عقده باطل به کار آزادی است

کدام عقده گشاید به ناخن پرواز

گره به کار زدن پود و تار آزادی است

چگونه وحشی دام تو را شکار کند

به دام خویش فتادن شکار آزادی است

نفس کشیدنش از راه می برد بیرون

غبار دشت هوس شرمسار آزادی است

چو دل تپید به پرواز می کشد سر و کار

محبت آینه روزگار آزادی است

هوس گداخته گردش به باد هم نرود

کسی که خوار وفا گشت خوار آزادی است

تبسم گل بعد از بهار شوخ تر است

تسلی دل خجلت شعار آزادی است

ز باغ حسن نچیدی گلی چه می دانی

که صیدگاه محبت حصار آزادی است

اسیر و الفت دیرینه گرفتاری

ز دام هر که گریزد غبار آزادی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۵دلم را صبح عید جانسپاری است
  2. شمارهٔ ۲۹۶از خوی تو عالم چمن شعله نگاری است
  3. شمارهٔ ۲۹۷هر عارض افروخته مشاطه نازی است
  4. شمارهٔ ۲۹۸دل آواره مستمندکسی است
  5. شمارهٔ ۲۹۹دلی دارم که مست جام ساقی است
  6. شمارهٔ ۳۰۰دو جهان از کتاب دل ورقی است
  7. شمارهٔ ۳۰۱بازم از مژگان شوخی خارخار عاشقی است
  8. شمارهٔ ۳۰۲داری تمام عالم اگر آشنا یکی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.