پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۹۴

دارم دلی که آینه پیرای بیخودی است

آهم گواه محضر دعوای بیخودی است

عالم به دور چشم تو میخانه گشته است

چندانکه چشم کار کند جای بیخودی است

چون معنی کرشمه به لفظ آشنا مباد

آگاهیی که حاصل سودای بیخودی است

قدر دلم بدان که چمنزاد وحشت است

این قطره بازمانده مینای بیخودی است

دارد چمن ز سایه هر برگ جام اسیر

صبح است و جوش خنده گل جای بیخودی است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۶از خوی تو عالم چمن شعله نگاری است
  2. شمارهٔ ۲۹۷هر عارض افروخته مشاطه نازی است
  3. شمارهٔ ۲۹۸دل آواره مستمندکسی است
  4. شمارهٔ ۲۹۹دلی دارم که مست جام ساقی است
  5. شمارهٔ ۳۰۰دو جهان از کتاب دل ورقی است
  6. شمارهٔ ۳۰۱بازم از مژگان شوخی خارخار عاشقی است
  7. شمارهٔ ۳۰۲داری تمام عالم اگر آشنا یکی است
  8. شمارهٔ ۳۰۳دامان پاک عاشق و برگ سمن یکی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.