پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

خلوت جان را تجلی از چراغ سینه است

پنبه داغ دل خون گشته داغ سینه است

در بهارش هر قدر حیرت تماشا می کند

گلشن سیر بنا گوشت دماغ سینه است

صبح و شامم از گل داغ محبت گلشن است

روز خورشید دل است و شب چراغ سینه است

هر سرمویش به هم بد مستی خون می کنند

عاشق دیوانه را رحمت سراغ سینه است

از خیالت باغبان گلشن خویش است اسیر

سیرگاهش از گل زخم تو داغ سینه است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰دشت جنون ز فتنه چشم تو دیده‌ای است
  2. شمارهٔ ۲۹۱هر سر مویم ز افغان بلبل دیوانه ای است
  3. شمارهٔ ۲۹۲نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی است
  4. شمارهٔ ۲۹۳خیال دام و قفس انتظار آزادی است
  5. شمارهٔ ۲۹۴دارم دلی که آینه پیرای بیخودی است
  6. شمارهٔ ۲۹۵دلم را صبح عید جانسپاری است
  7. شمارهٔ ۲۹۶از خوی تو عالم چمن شعله نگاری است
  8. شمارهٔ ۲۹۷هر عارض افروخته مشاطه نازی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.