پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۴

رنجی که چشم شب پره از نور دیده است

زخم دلم ز مرهم کافور دیده است

کی دار حقشناس فراموش می کند

آن سرگذشتگی که زمنصور دیده است

آسایشی که دیده ام از خواب بی رخت

بیمار عشق در شب دیجور دیده است

شبها به روز آمد و آن راه طی نشد

شوقم چو موسی آتشی از دور دیده است

ته جرعه ای ز باده پرستان بزم توست

عشق آنچه در پیاله منصور دیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۶مطرب ترانه ای که دماغم رسیده است
  2. شمارهٔ ۲۸۷بی سبزه نوبهار ندانم چکاره است
  3. شمارهٔ ۲۸۸خلوت جان را تجلی از چراغ سینه است
  4. شمارهٔ ۲۸۹هر نگاه گرم ما مجنون کامل گشته ای است
  5. شمارهٔ ۲۹۰دشت جنون ز فتنه چشم تو دیده‌ای است
  6. شمارهٔ ۲۹۱هر سر مویم ز افغان بلبل دیوانه ای است
  7. شمارهٔ ۲۹۲نظر به جوهر اصلی نه زشت مکتسبی است
  8. شمارهٔ ۲۹۳خیال دام و قفس انتظار آزادی است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.