پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۷

یاد زلف تو مرا مصرع حالی شده است

دلم از دست تمنای تو خالی شده است

دل عبث مشکن اگر دیده عبرت داری

جام جم بین که چه در خاک سفالی شده است

تا به خود می نگرد مصلحت اندیش غیور

تربتش محوتر از نقش نهالی شده است

بی نیازی چه که از خویش گذشتن هنر است

نیستی تاج سر همت عالی شده است

لاله گون کرده رخ از شرم به رقص آمده است

عرقش نقش طراز گل قالی شده است

مژه بر هم زدنی از نگهت غافل نیست

نام دیوانه اسیر تو خیالی شده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۹شور دل پیشتر از دل به جهان آمده است
  2. شمارهٔ ۲۸۰بی جام و شیشه چشم تو خمار بوده است
  3. شمارهٔ ۲۸۱تا غم نبوده خاطر خرم نبوده است
  4. شمارهٔ ۲۸۲موجه دریا ز شورم مصرع پیچیده است
  5. شمارهٔ ۲۸۳بعد عمری سویم از روی مروت دیده است
  6. شمارهٔ ۲۸۴رنجی که چشم شب پره از نور دیده است
  7. شمارهٔ ۲۸۵ز بویی بیخودم رویی که دیده است
  8. شمارهٔ ۲۸۶مطرب ترانه ای که دماغم رسیده است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.