پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷

لاله می روید ز بستر ناتوان عشق را

شعله پرورده است مغز استخوان عشق را

مهر خاموشی است بر عنوان این سربسته راز

نیست با گوش و زبان کاری بیان عشق را

راز دل از بیزبانی بیشتر گل می کند

باطن از آیینه رنجد رازدان عشق را

شوقم از جا برد وصل کعبه دیدم بی سفر

خضر پرواز است راه بی نشان عشق را

هرکجا رفتیم کویش مرکز سرگشتگی است

دل شناسد جذبه های بیگمان عشق را

دشت دشت از گرد راهم باز می ماند سراب

گرچه دورافتاده ام کامل روان عشق را

کی اسیر از درد بیدرمان تسلی می شود

بوالهوس هم سود می‌داند زیان عشق را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹نفریبد به خیال نگهت خواب مرا
  2. شمارهٔ ۳۰با تمنای تو بسیار حساب است مرا
  3. شمارهٔ ۳۱دل و درد تو که صبر است و قرار است مرا
  4. شمارهٔ ۳۲خواب، پرواز حرام است مرا
  5. شمارهٔ ۳۳سرمه حیرتش اکسیر نگاه است مرا
  6. شمارهٔ ۳۴ز بسکه گردش چشم تو دیده مست مرا
  7. شمارهٔ ۳۵از دل مردم عالم خبری نیست مرا
  8. شمارهٔ ۳۶بی رخت شکوه ز بخت سیهی نیست مرا
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.