پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

درد دل گفتن همین تنها نه در نا گفتن است

راز دانان را حکایت حرف بیجا گفتن است

دعوی فهمیدگی را حاجت اثبات نیست

معنی پیچیده را لطف بیان ناگفتن است

گفتگوها طرهٔ مطلب پریشان کردن است

حرف نافهمیده را معنی همین وا گفتن است

معنی توحید خاموشی است یا اقرار عجز

حجت و برهان دو کج بحث‌اند از ما گفتن است

پیچ و تاب تابه را در گوش ماهی گفته موج

گر غرض حرف مآل حرص رسوا گفتن است

در لباس دشمنی هم می تپد در خون خویش

هر که را تیغ عداوت عیب ما نا گفتن است

آتش شوقم نشاید شد اسیر از کوی دوست

پر گشودن درس گمنامی به عنقا گفتن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰به حرف لب نگشودن رسایی سخن است
  2. شمارهٔ ۲۴۱امتحان خلق دل پامال سودا کردن است
  3. شمارهٔ ۲۴۲بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
  4. شمارهٔ ۲۴۳شمع راز من ز سیمای نگفتن روشن است
  5. شمارهٔ ۲۴۴کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است
  6. شمارهٔ ۲۴۵اخگرم آفت بیداری من خواب من است
  7. شمارهٔ ۲۴۶ساغر باده شرمسار من است
  8. شمارهٔ ۲۴۷دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.