پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۲

بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است

آنچنان کز اشک مجنون چشم صحرا روشن است

ناخدا داند که طوفان است او را سرنوشت

گر سوادش از خط یک موج دریا روشن است؟

بسکه ذوق دیدنت داریم بعد از سوختن

دیده آیینه هم از صحبت ما روشن است

بازوی فرهاد را نازم که شد خاک و هنوز

از شرار تیشه او چشم خارا روشن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۴کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است
  2. شمارهٔ ۲۴۵اخگرم آفت بیداری من خواب من است
  3. شمارهٔ ۲۴۶ساغر باده شرمسار من است
  4. شمارهٔ ۲۴۷دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
  5. شمارهٔ ۲۴۸آه بی تاثیر من تیر من است
  6. شمارهٔ ۲۴۹دل پروانه فروغ گهر راز من است
  7. شمارهٔ ۲۵۰کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است
  8. شمارهٔ ۲۵۱حشر آرام لقب آتش خس پوش من است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.