پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

امتحان خلق دل پامال سودا کردن است

عشق عبرت کردن آزار تماشا کردن است

چشم خونگرمی ز هر افسرده خونی داشتن

نبض آتش ز آستین موج پیدا کردن است

خواب راحت دیده ای نام تحمل می بری

سخت جانی با دل نازک مدارا کردن است

ممسکان را دست در عالم فشاندن چون سراب

پنجه مومین ز تاب شعله گیرا کردن است

هر سبک اندیشه را محرم شمردن جاهلی است

راز دل بر صفحه آیینه انشا کردن است

اینقدر دانم که در بزم گدا با محتشم

خرم از هر مدعا گشتن به دل جا کردن است

پرتو حسن تو از سیمای هستی یافتن

صبح در آیینه دریا تماشا کردن است

راز او فهمیدن از مکتوب اشک آلودگان

سیر عکس گلستان در جوی صحرا کردن است

اختلاط عقل دوراندیش با شغل جنون

در دل اسباب پریشانی مهیا کردن است

بینوا کاری ندارد با کسی فکر اسیر

مصرعی از معنی بیگانه طمغا کردن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳شمع راز من ز سیمای نگفتن روشن است
  2. شمارهٔ ۲۴۴کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است
  3. شمارهٔ ۲۴۵اخگرم آفت بیداری من خواب من است
  4. شمارهٔ ۲۴۶ساغر باده شرمسار من است
  5. شمارهٔ ۲۴۷دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
  6. شمارهٔ ۲۴۸آه بی تاثیر من تیر من است
  7. شمارهٔ ۲۴۹دل پروانه فروغ گهر راز من است
  8. شمارهٔ ۲۵۰کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.