پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۷

دریا نمی ز اشک نمک پرور من است

دوزخ تفی ز گرمی خاکستر من است

دردسر خمار ندانسته ام ز چیست

نومیدم و شکسته دلی ساغر من است

دیوانگی به مکتب خاموشیم نشاند

سربسته راز بیخبری دفتر من است

هر ساعتم به رنگ دگر سوخته است عشق

طرح بهار گرده خاکستر من است

بیگانگی مکن که نکو می شناسمت

هر خون که کرده تیغ تو زیر سرمن است

تا پرگشوده ام شده ام صید بی غمی

پرواز برق خرمن بال و پر من است

گردید عقل درد ته ساغرم اسیر

تا نشئه شراب جنون آور من است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۹دل پروانه فروغ گهر راز من است
  2. شمارهٔ ۲۵۰کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است
  3. شمارهٔ ۲۵۱حشر آرام لقب آتش خس پوش من است
  4. شمارهٔ ۲۵۲خرابه گرد فلک احتشام آه من است
  5. شمارهٔ ۲۵۳جمعیت جهان ز پریشانی من است
  6. شمارهٔ ۲۵۴سخت حیران شده ام فرصت دیدن این است
  7. شمارهٔ ۲۵۵آهم از بس که آتشین است
  8. شمارهٔ ۲۵۶هر چند بهشت دلنشین است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.