پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۶

هر چند بهشت دلنشین است

از کوی تو یک گل زمین است

چون شکر شکست دل نگویم

صد گنج به زیر این نگین است

عشق تو بهار یک چمن نیست

شوقم به هزار جا رهین است

شرمنده منت که باشم

چشم تو کرشمه آفرین است

از صیقل اشک پاک بینان

آیینه آسمان زمین است

آمیزش کام با محبت

کفر است که در لباس دین است

جز هیچ ندارم آرزویی

چیزی که اسیر دارم این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۸تماشاگاه دل چشم سیاه است
  2. شمارهٔ ۲۵۹با سمند تو مگر مه به گرو تاخته است
  3. شمارهٔ ۲۶۰گریه خاکستر گداخته است
  4. شمارهٔ ۲۶۱سجده غفلت من قبله نما ساخته است
  5. شمارهٔ ۲۶۲دیگر به بزم او سخن ما گذشته است
  6. شمارهٔ ۲۶۳کار نفس ز جلوه رنگین گذشته است
  7. شمارهٔ ۲۶۴گرد کلفت در جنون درد ایاغم گشته است
  8. شمارهٔ ۲۶۵گلشن ز جلوه تو پریخانه گشته است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.