پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

دیگر به بزم او سخن ما گذشته است

آیا در آن میان چه سخنها گذشته است

هر دم به جلوه دگر از راه رفته ایم

امروز کار ما به تماشا گذشته است

از حیرتم به گریه نمانده است احتیاج

کشتی شکسته از سر دریا گذشته است

وارسته ایم از همه قیدی ز فیض عشق

چشم از نگاه و دل ز تماشا گذشته است

تنهاییم به دوزخ بیطاقتی گداخت

از خاطر که یاد تو تنها گذشته است

غافل که دستبرد خطش کم ز سرمه نیست

گفتم که چشمش از ستم ما گذشته است

ساقی اسیر از کفت امروز یا صباح

می خورده وز توبه بیجا گذشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴گرد کلفت در جنون درد ایاغم گشته است
  2. شمارهٔ ۲۶۵گلشن ز جلوه تو پریخانه گشته است
  3. شمارهٔ ۲۶۶از اشک و آه من گل و سنبل شکفته است
  4. شمارهٔ ۲۶۷بهر پابوس تو از خاکم غباری برنخاست
  5. شمارهٔ ۲۶۸به جنون عشق مایل افتاده است
  6. شمارهٔ ۲۶۹کدام شوق به راه دویدن افتاده است
  7. شمارهٔ ۲۷۰هر طرف باد صبا زان طره بویی برده است
  8. شمارهٔ ۲۷۱نه همین از دوری احباب داغم کرده است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.