پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۹

کدام شوق به راه دویدن افتاده است

که بی خبر دل ما از تپیدن افتاده است

ز بیزبانی من وحشت نگاه کسی

چو دام دیده به فکر رمیدن افتاده است

چه دیده ها که ز شرم رخ تو آب شده است

چو قطره ای که ز چشم چکیدن افتاده است

غبار ما ز صبا هم بلد نمی گیرد

به وادی سفر نارسیدن افتاده است

جهان خراب شد و گرد بر نمی خیزد

دگر دل که زمشق تپیدن افتاده است

ز اعتدال بهار جنون چه می پرسی

گلی است شعله که از دست چیدن افتاده است

اثر زبانه کش ناله خموش اسیر

چه گوشها که به فکر شنیدن افتاده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۱نه همین از دوری احباب داغم کرده است
  2. شمارهٔ ۲۷۲آنکه صید عالم از چشم خماری کرده است
  3. شمارهٔ ۲۷۳دیوانه گر به دل غم دنیا شمرده است
  4. شمارهٔ ۲۷۴گلستان شرم و گلزار حیا آورده است
  5. شمارهٔ ۲۷۵دلم از یاد تو خندان شده است
  6. شمارهٔ ۲۷۶به دور ما نگه مشفقانه را چه شده است
  7. شمارهٔ ۲۷۷یاد زلف تو مرا مصرع حالی شده است
  8. شمارهٔ ۲۷۸گریه زچشمم به امان آمده است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.