پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

آنکه صید عالم از چشم خماری کرده است

یاد خود کرده است پنداری شکاری کرده است

دیده در آیینه روی خویش و بیخود گشته است

حیرتستان را بهارش نوبهاری کرده است

گل به سر ساغر به کف پا در حنا می آید آه

بیقراریهای ما جوش قراری کرده است

می دهد بر باد هر ساعت غبار وعده ای

هر نسیمی را فریب انتظاری کرده است

دل به نومیدی سپردن صید مطلب کردن است

بی نیازی خار خشکی را بهاری کرده است

عشق دیرین پرتوی دارد که بعد از سالها

داغهای کهنه را خورشید زاری کرده است

خنده خورشید می جوشد ز شام تار من

سنبلستان خیالت خوش بهاری کرده است

کی نگاهش یاد همچون من اسیری می کند

آنکه از هر سایه مژگان شکاری کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴گلستان شرم و گلزار حیا آورده است
  2. شمارهٔ ۲۷۵دلم از یاد تو خندان شده است
  3. شمارهٔ ۲۷۶به دور ما نگه مشفقانه را چه شده است
  4. شمارهٔ ۲۷۷یاد زلف تو مرا مصرع حالی شده است
  5. شمارهٔ ۲۷۸گریه زچشمم به امان آمده است
  6. شمارهٔ ۲۷۹شور دل پیشتر از دل به جهان آمده است
  7. شمارهٔ ۲۸۰بی جام و شیشه چشم تو خمار بوده است
  8. شمارهٔ ۲۸۱تا غم نبوده خاطر خرم نبوده است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.