پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

دلم از یاد تو خندان شده است

شبم از صبح چراغان شده است

جگر صبر گدازد دندان

جان فشانی است که آسان شده است

جلوه ای داد غبارم بر باد

چقدر بوی گل ارزان شده است

حسن را بوده زکاتی زین بیش

دل پریشان پریشان شده است

چه گذشته است دگر در دل ناز

کفر را آینه ایمان شده است

آنکه پیدایی او پنهانی است

از دل و چشم که پنهان شده است

بی تو جشن است تماشایی کن

شبم از گریه چراغان شده است

دل پریخانه زخم جگر است

دور از آن سایه مژگان شده است

بی نظر بازی مژگانش اسیر

محشر زخم نمایان شده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷یاد زلف تو مرا مصرع حالی شده است
  2. شمارهٔ ۲۷۸گریه زچشمم به امان آمده است
  3. شمارهٔ ۲۷۹شور دل پیشتر از دل به جهان آمده است
  4. شمارهٔ ۲۸۰بی جام و شیشه چشم تو خمار بوده است
  5. شمارهٔ ۲۸۱تا غم نبوده خاطر خرم نبوده است
  6. شمارهٔ ۲۸۲موجه دریا ز شورم مصرع پیچیده است
  7. شمارهٔ ۲۸۳بعد عمری سویم از روی مروت دیده است
  8. شمارهٔ ۲۸۴رنجی که چشم شب پره از نور دیده است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.