پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

کار نفس ز جلوه رنگین گذشته است

تا دیگر از دلم به چه آیین گذشته است

رشکم برای عرض تجمل برد به باغ

چاک دلم ز دامن گلچین گذشته است

از سرگذشتگی هنر بسمل تو نیست

کاری که کرده از سر تحسین گذشته است

یا رب مباد راز دلم نقل مجلسی

در خاطر آن تبسم شیرین گذشته است

تا بیخودم شراب جنون می کشم اسیر

کارم ز عقل و هوش و دل و دین گذشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵گلشن ز جلوه تو پریخانه گشته است
  2. شمارهٔ ۲۶۶از اشک و آه من گل و سنبل شکفته است
  3. شمارهٔ ۲۶۷بهر پابوس تو از خاکم غباری برنخاست
  4. شمارهٔ ۲۶۸به جنون عشق مایل افتاده است
  5. شمارهٔ ۲۶۹کدام شوق به راه دویدن افتاده است
  6. شمارهٔ ۲۷۰هر طرف باد صبا زان طره بویی برده است
  7. شمارهٔ ۲۷۱نه همین از دوری احباب داغم کرده است
  8. شمارهٔ ۲۷۲آنکه صید عالم از چشم خماری کرده است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.