پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

گلشن ز جلوه تو پریخانه گشته است

بوی گل از هوای تو دیوانه گشته است

آبادی دو کون غباری است در رهش

هر دل که یک سراسر ویرانه گشته است؟

الفت به چشم مست تو بسیار مشکل است

بدخوی آشنایی بیگانه گشته است؟

شمع از رخت به سرزده گلدسته فروغ

رشکم نقاب بلبل و پروانه گشته است

ساقی شکار جلوه طاقت گداز کیست

تا عکس جام و شیشه پریخانه گشته است

از بس کشیده از دل بی اضطراب من

گردم غبار خاطر ویرانه گشته است

هر ناله ای که از دل من سرکشیده است

شمع مزار بلبل و پروانه گشته است

رنگین بساط توبه گه دیگر است اسیر

گلشن طراز گریه مستانه گشته است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷بهر پابوس تو از خاکم غباری برنخاست
  2. شمارهٔ ۲۶۸به جنون عشق مایل افتاده است
  3. شمارهٔ ۲۶۹کدام شوق به راه دویدن افتاده است
  4. شمارهٔ ۲۷۰هر طرف باد صبا زان طره بویی برده است
  5. شمارهٔ ۲۷۱نه همین از دوری احباب داغم کرده است
  6. شمارهٔ ۲۷۲آنکه صید عالم از چشم خماری کرده است
  7. شمارهٔ ۲۷۳دیوانه گر به دل غم دنیا شمرده است
  8. شمارهٔ ۲۷۴گلستان شرم و گلزار حیا آورده است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.