پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

سخت حیران شده ام فرصت دیدن این است

وقت ناخوانده به فریاد رسیدن این است

در عدم هم نتوان دید غبارم بی تو

رفتم از خویش بیابان رمیدن این است

شور محشر ز نم قطره اشکم پیداست

نمک از خوان خیال تو چشیدن این است

خطش از آینه گل کرد نفس دزدیدم

خنده ای کرد که گلزار دمیدن این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶هر چند بهشت دلنشین است
  2. شمارهٔ ۲۵۷بسترم تیغ و زخم بالین است
  3. شمارهٔ ۲۵۸تماشاگاه دل چشم سیاه است
  4. شمارهٔ ۲۵۹با سمند تو مگر مه به گرو تاخته است
  5. شمارهٔ ۲۶۰گریه خاکستر گداخته است
  6. شمارهٔ ۲۶۱سجده غفلت من قبله نما ساخته است
  7. شمارهٔ ۲۶۲دیگر به بزم او سخن ما گذشته است
  8. شمارهٔ ۲۶۳کار نفس ز جلوه رنگین گذشته است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.