پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است

زخم تیغت چون حمایل شد دعای جوشن است

خویش را هر چند عاقل می نمایم در لباس

خون صد چاکم فزون در گردن پیراهن است؟

گر بود چشم تری گرد کدورت توتیاست

خاک شورانگیز غربت سرمه چشم من است

گردن مینا به مستان نامه سربسته است

خون مکن زاهد دل ما را که مضمون روشن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲خرابه گرد فلک احتشام آه من است
  2. شمارهٔ ۲۵۳جمعیت جهان ز پریشانی من است
  3. شمارهٔ ۲۵۴سخت حیران شده ام فرصت دیدن این است
  4. شمارهٔ ۲۵۵آهم از بس که آتشین است
  5. شمارهٔ ۲۵۶هر چند بهشت دلنشین است
  6. شمارهٔ ۲۵۷بسترم تیغ و زخم بالین است
  7. شمارهٔ ۲۵۸تماشاگاه دل چشم سیاه است
  8. شمارهٔ ۲۵۹با سمند تو مگر مه به گرو تاخته است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.