پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

به حرف لب نگشودن رسایی سخن است

خموشی آلت زور آزمایی سخن است

هوس زغنچه گوهر گلاب می گیرد

چه شد مرا ز لب او گدایی سخن است

طراوت چمن سبزه نگاه غزال

نسیم گلشن وحشی ادایی سخن است

شمیم وحشی گلزار تازه الحانی

غبار رهگذر عطرسایی سخن است

ز یک پیاله گلاب و شراب می نوشند

سخن یکی است سخن در جدایی سخن است

شکستگی بجز این در سخن نمی باشد

اگر بیان ادا مومیایی سخن است

ز یک ریاض یکی گل برد یکی ریحان

اگر میان دو کس آشنایی سخن است

برای خاطر بلبل ندیده سایه گل

کسی که در چمن دلگشایی سخن است

توان شناخت ز یک لفظ یک جهان ساغر

کسی نگفت که معنی کجایی سخن است

به لطف حرف کسان تازه کردن معنی

نمک حرامی خوان گدایی سخن است

گلی که بر چمن آفتاب می خندد

اسیر شهرت مردم کیایی سخن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
  2. شمارهٔ ۲۴۳شمع راز من ز سیمای نگفتن روشن است
  3. شمارهٔ ۲۴۴کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است
  4. شمارهٔ ۲۴۵اخگرم آفت بیداری من خواب من است
  5. شمارهٔ ۲۴۶ساغر باده شرمسار من است
  6. شمارهٔ ۲۴۷دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
  7. شمارهٔ ۲۴۸آه بی تاثیر من تیر من است
  8. شمارهٔ ۲۴۹دل پروانه فروغ گهر راز من است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.