پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۳

شمع راز من ز سیمای نگفتن روشن است

اضطرابم از شکوه آرمیدن روشن است

ای نقاب عارضت دلکش تر از دیدارها

شوخی حسن تو در چشم نهفتن روشن است

خار خشکم را خیال شبنمی سازد بهار

همت دریا جوانمرد است بر من روشن است

آفتاب بی زوال بی نیازی ذره ای است

ابر اگر گیرد فلک را چشم روزن روشن است

پیچ و تاب انتقام دل فراموشی بس است

جوهر شمشیر کین ما به دشمن روشن است

سیر چشمان را بخیلان راحت جان خوانده اند

از نسیم ما چراغ عیش گلشن روشن است

هر چراغی کز غبار شهرت حاتم فروخت

بی نیازان تو را از باد دامن روشن است

پرتو نور چراغ دل به صبحی می کشد

شمع اگر خضر است تا هنگام مردن روشن است

شیشه ام را از گداز کوره دل ساختند

راز سنگ خاره در آیینه من روشن است

شبچراغ دیده بیدار دارم چون اسیر

از دل شبها فروغ گوهر من روشن است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۵اخگرم آفت بیداری من خواب من است
  2. شمارهٔ ۲۴۶ساغر باده شرمسار من است
  3. شمارهٔ ۲۴۷دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
  4. شمارهٔ ۲۴۸آه بی تاثیر من تیر من است
  5. شمارهٔ ۲۴۹دل پروانه فروغ گهر راز من است
  6. شمارهٔ ۲۵۰کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است
  7. شمارهٔ ۲۵۱حشر آرام لقب آتش خس پوش من است
  8. شمارهٔ ۲۵۲خرابه گرد فلک احتشام آه من است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.