پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است

بی جوهری ز چهره آیینه روشن است

از فیض آب گوهر پیکان تیر او

در بحر عشق چون صدفم سینه روشن است

غم نیست گر به روی تو گاهی کند نگاه

چون آفتاب کوری آیینه روشن ا ست

زاهد خیال شیشه می کرد وکور شد

آه که مرا که در شب آدینه روشن است؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶ساغر باده شرمسار من است
  2. شمارهٔ ۲۴۷دریا نمی ز اشک نمک پرور من است
  3. شمارهٔ ۲۴۸آه بی تاثیر من تیر من است
  4. شمارهٔ ۲۴۹دل پروانه فروغ گهر راز من است
  5. شمارهٔ ۲۵۰کشته ناز تو کی با کش ز طعن دشمن است
  6. شمارهٔ ۲۵۱حشر آرام لقب آتش خس پوش من است
  7. شمارهٔ ۲۵۲خرابه گرد فلک احتشام آه من است
  8. شمارهٔ ۲۵۳جمعیت جهان ز پریشانی من است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.