پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۷

به عالم حکم اشک ما روان است

زمین آیینه دار آسمان است

سرایتهاست با این چهره زرد

گل سیراب اشکم زعفران است

چها گل می کند در عشقبازی

بهارش دست پرورد خزان است

چرا رنگین نسازد انجمن را

کدوی باده پیر دلجوان است

گل ناچیده خرمن می توان کرد

به گلزاری که اشکم باغبان است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۹مژه ها با نگاه در سخن است
  2. شمارهٔ ۲۴۰به حرف لب نگشودن رسایی سخن است
  3. شمارهٔ ۲۴۱امتحان خلق دل پامال سودا کردن است
  4. شمارهٔ ۲۴۲بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
  5. شمارهٔ ۲۴۳شمع راز من ز سیمای نگفتن روشن است
  6. شمارهٔ ۲۴۴کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است
  7. شمارهٔ ۲۴۵اخگرم آفت بیداری من خواب من است
  8. شمارهٔ ۲۴۶ساغر باده شرمسار من است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.