پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۶

فتادگی ثمر نخل سرفرازی ماست

خزان یاس گل باغ بی نیازی ماست

به زیر تیغ تو بی اختیار می رقصیم

ز سرگذشتگی ما کمینه بازی ماست

نظر به دیده پاک است ابر رحمت را

چو قطره دامن تر جامه نمازی ماست

نگاه گرم تو در عالم آرزو نگذاشت

تغافل است که در فکر کارسازی ماست

چو ذره همسفر آفتاب خود شده ایم

اسیر باد صبا داغ برق تازی ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۸درد دل گفتن همین تنها نه در نا گفتن است
  2. شمارهٔ ۲۳۹مژه ها با نگاه در سخن است
  3. شمارهٔ ۲۴۰به حرف لب نگشودن رسایی سخن است
  4. شمارهٔ ۲۴۱امتحان خلق دل پامال سودا کردن است
  5. شمارهٔ ۲۴۲بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
  6. شمارهٔ ۲۴۳شمع راز من ز سیمای نگفتن روشن است
  7. شمارهٔ ۲۴۴کی در صفا چو تیغ تواش سینه روشن است
  8. شمارهٔ ۲۴۵اخگرم آفت بیداری من خواب من است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.