پرش به محتوای اصلی
اسیر شهرستانی اسیر شهرستانی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

دردی که رنگ چاره نداند دوای ماست

شمعیم و زود کشتن ما خونبهای ماست

در عاشقی به اوج توکل رسیده ایم

از فیض فقر بال هما بوریای ماست

درکشتی حباب کشیدیم رخت خویش

خاطر شکسته ایم و خطر ناخدای ماست

در بزم بیخودان تو قانون دیگر است

لب بسته ایم و ساز خموشی نوای ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶فتادگی ثمر نخل سرفرازی ماست
  2. شمارهٔ ۲۳۷به عالم حکم اشک ما روان است
  3. شمارهٔ ۲۳۸درد دل گفتن همین تنها نه در نا گفتن است
  4. شمارهٔ ۲۳۹مژه ها با نگاه در سخن است
  5. شمارهٔ ۲۴۰به حرف لب نگشودن رسایی سخن است
  6. شمارهٔ ۲۴۱امتحان خلق دل پامال سودا کردن است
  7. شمارهٔ ۲۴۲بزم حیرت را چراغ از دیده ما روشن است
  8. شمارهٔ ۲۴۳شمع راز من ز سیمای نگفتن روشن است
همه‌ی غزلیات ←

اسیر شهرستانی درباره‌ی اسیر شهرستانی

میرزا جلال‌الدین محمد بن مؤمن اسیر شهرستانی اصفهانی (زاده ۱۰۲۹ ق در اصفهان – درگذشت ۱۰۴۹ ق و به روایتی ۱۰۵۹ ق) از شاعران بزرگ فارسی‌سرای سبک هندی قرن ۱۱ ق. است. میرزا جلال‌الدین، فرزند ارشد میرزا مؤمن از سادات شهرستان - از توابع اصفهان - و از شاعران بزرگ سبک هندی سدهٔ ۱۱ ق. است. ظاهراً در سال ۱۰۲۹ ق در اصفهان زاده شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.